تبلیغات
''' UKISS & BIG BANG ''' - NEVERLAND-3

NEVERLAND-3

نویسنده :☮ Tahoora ☮
تاریخ:جمعه 1392/07/5-14:36

درود!
بازم به قولم عمل کردم و با قسمت سوم داستانم اومدم،امیدوارم که خوشتون بیاد!
قسمت چهارمم ایشالا هفته ی آینده 4شنبه میذارم!
برای خوندن داستان برو ادامه

قسمت3:

با همه کارکنا سلام احوال پرسی کردم فقط ی نفر مونده بود و اون کسی نبود جز هون مین!همینطوری داشتم دنبالش میگشتم تا اینکه احساس کردم یکی از پشت به شونم زد...

هوایونگ:هون مین تویی؟

هون مین:سلام.

هوایونگ:سلام،خوبی؟

هون مین:اوممم بهتر از همیشه!

هوایونگ:خداروشکر!

هون مین:دانشگاه چطور بود؟

هوایونگ:عالی!

هون مین:خیلی خب حالا برو حاضر شو تا ساجانیم نکشتتت!

هوایونگ:باشه آقای به فکر همه!

و رفتم به سمت رختکن،هون مین هم رفت به کارش برسه؛راستش هون مین فرشته نجات من بود ی بار دیر وقت بود که داشتم به سمت خونه میرفتم تا اینکه چند نفر مزاحم شدن و همون موقه هون مین به دادم رسید راستش من هنرهای رزمی رو هم از هون مین یاد گرفتم البته بیشتر بهش هیونگ میگم بعجب نکنید نمیدونم چرا از کلمه اوپا خوشم نمیاد احساس میکنم لوسه بخاطر همین همیشه هون مین رو به هیونگ صدا میکنم و اونم تقریبا عادت کرده!بالاخره آماده شدم و رفتم سر پستم!همینجوری مشغول کار بودم تا اینکه 2تا دانش آموز دختر اومدن!

داستان از زاویه دید سوم شخص:

دانش آموز اولی:ببینم مطمئنی پسره اینجا کار میکنه؟

دانش آموز دومی:آره اوپای خوشگلم همینجا کار میکنه!

دانش آموز اولی:ببینم چیز زیادی ازش میدونی؟اصن چجوری میخوای بهش اعتراف کنی؟

دانش آموز دومی:اونش با من!

دانش آموز اولی:آخه تو از ی خونواده ی ثروتمندی ی وقت پدر و مادرت...؟

دانش آموز دومی:پدر من ثروت براش مهم نیست فقط طرف تحصیلات داشته باشه!

دانش آموز اولی:شاید این تحصیلات نداشته باشه!!!

داستان از زاویه دید هوایونگ:

همینجوری مشغول کار بودم تا اینکه 2تا دانش آموز دختر اومدن!

هوایونگ:هون مین 2تا مشتری دختر اومدن خودت برو سراغشون!

هون مین:ظاهرا دخترا از تو خوششون اومده!

هوایونگ:دیوونه شدی؟!

هون مین:نه فکر کنم اون دخترا مشکل دارن!

هوایونگ:دیوونه!

هون مین:خب دیگه برو سراغشون مشتریا رو نباید معطل گذاشت!

هوایونگ:باشه!!!

منو های غذا رو از رو سکوی پذیرش برداشتم و به طرف میز دخترا رفتم...

هوایونگ:به رستوران اژدهای طلایی خوش اومدین،بفرمایید اینم منوهای غذا!

دانش آموز اولی:کدوم غذا خوشمزه تره؟؟؟

هوایونگ:بستگی داره شماها از چه غذایی خوشتون بیاد؟

دانش آموز اولی:خب ما غذای تند دوست داریم!

هوایونگ:من غذای شماره18 رو بهتون پیشنهاد میدم!

دانش آموز دومی:پس همون غذای شماره18 رو میخوریم!

هوایونگ:حتما!!

و از پیششون داشتم میرفتم تا اینکه...

دانش آموز دومی:ببخشید شما دانشجو هستید؟

هوایونگ:بله!

دانش آموز دومی:چه رشته ای میخونید؟

هوایونگ:عکاسی!چطور مگه؟

دانش آموز دومی:هیچی آخه آخه م منم میخوام برم عکاسی!

هوایونگ:رشته ی خوبیه موفق باشی.

و به سمت آشپز خونه رفتم و لیست سفارشا رو تحویل آشپز دادم همونجا هون مین رو هم دیدم...

هوایونگ:هون مین؟

هون مین:هوممم؟

هوایونگ:فک کنم راست گفتی دختره از من خوشش اومده!

هون مین:کککککککککککک واقعا؟؟؟وای خواهرم داره مزدوج میشه!

از این حرفش خیلی لجم گرفت برای همین ی لگد به زانوش زدم!

هون مین:آیییییییییییییی چرا میزنی؟؟؟آخخخخخ دردم گرفت!

هوایونگ:حقته!

همینجوری که داشتم با هون جرو بحث میکردم غذای اون 2تا دخترم آماده شد و باید میبردم سر میزشون...

هوایونگ:بفرمایید اینم غذاتون...

دانش آموز اولی و دومی[همزمان با هم]:ممنون.

همین که خواستم برم...

دانش آموز دومی:اوپا این برگه برای شماست فقط میشه هروقت من رفتم بازش کنید؟

هوایونگ:چی؟؟؟باشه باشه

و برگه رو گرفتم و رفتم به کارم برسم،چند دقیقه بعد اون 2تا دختر رفتن و طبق قولم برگه رو باز کردم روی برگه نوشته بود:

-اوپا دوست دارم لطفا بهم زنگ بزن(^3^)

و شماره تلفنش رو گذاشته بود،سریع به از رستوران بیرون اومدم و به دنبالشون رفتم،خدا رو شکر هنوز خیلی دور نشده بودن...

هوایونگ[نفس زنان]:هی دختر،وایسا!

دانش آموز دومی:با منی؟

هوایونگ[نفس زنان]:آره بیا 1دقه کارت دارم.

دانش آموز دومی:باشه

و با هم به ی جای خلوت رفتیم...

دانش آموز دومی:با من کاری داشتین؟

هوایونگ:درمورد اون نوشته...

دانش آموز دومی[با استرس]:یعنی؟

هوایونگ:متاسفانه باید ی چیزی رو بهت بگم من...

دانش آموز دومی[با استرس]:یعنی تو دوست دخ...

هوایونگ:نه نه من اصن پسر نیستم من دخترم!

دانش آموز دومی:چی؟؟؟

هوایونگ:بیا این نوشتتم بگیر و برو سر درست من دخترم اشکالیم نداره و از من خجالت نکش بالاخره آدمیزاد اشتباهاتی هم انجام میده دیگه...

دانش آموز دومی[با گریه]:متاسفم...

هوایونگ:اشکالی نداره،حالا با من کاری نداری؟

دانش آموز دومی:بازم متاسفم!

هوایونگ:انقد نگو متاسفم!!!من دیگه باید برگردم سر کارم پس خدانگهدار!

دانش آموز دومی:خدانگهدار!

و به سمت رستوران به راه افتادم.بالاخره شب شد و شیفت من و هون مین هم تموم شد...

موقعیت:در اتاق رختکن

هون مین:هی هوایونگ امشب با من بیرون میای؟

هوایونگ:که چی دوباره بری کتک کاری؟؟؟هی بس کن چرا نمیری کاراتو درست کنی تو باید درستو ادامه بدی!اگه خونوادت بفهمن چی؟

هون مین:بس کن!

هوایونگ:متاسفم نمیتونم باهات بیام باید به ی کاری رسیدگی کنم.

هون مین:خیلی خب.

و از رختکن بیرون اومد،همون موقه هم گوشی من زنگ خورد...

هوایونگ:بله؟همین الان خودم رو میرسونم،فقط کجا باید بیام؟آهان فهمیدم کارائوکه گانگنام!

سریع آماده شدم و از همکارام خدافظی کردم و به سمت کارائوکه راه افتادم.

موقعیت:کارائوکه گانگنام

وارد کارائوکه شدم و با پرس و جو از پرسنلای اونجا بالاخره اتاق شماره108 رو پیداد کردم،در زدم و وارد شدم...

هوایونگ:تو؟


یوهاهاهاهاهاهاه بازم خماری!
بهم بگید اون شخصی که هوایونگ دیدتش کی میتونه باشه؟
تا درودی دیگر بدرود!


نوع مطلب : NEVERLAND(Fan Fiction) 

داغ کن - کلوب دات کام
KISSME() 
Christie
شنبه 1396/05/7 18:21
Have you ever thought about creating an e-book or guest authoring on other blogs?
I have a blog based on the same ideas you discuss and would love to have you share some stories/information. I know my audience would
enjoy your work. If you are even remotely interested, feel free to send me an e mail.
http://chloebrumleve.jimdo.com/2015/06/26/hammer-toe-conditions/
یکشنبه 1396/04/4 15:57
Glad to be one of the visitants on this awe inspiring site :D.
janelltazzara.jimdo.com
پنجشنبه 1396/02/28 08:13
Definitely consider that which you stated. Your favourite justification appeared to be
at the internet the easiest thing to be mindful of.
I say to you, I definitely get annoyed even as other folks consider concerns that they plainly do not know about.

You managed to hit the nail upon the top and outlined
out the entire thing with no need side-effects , folks
can take a signal. Will probably be again to
get more. Thanks
Darwin
یکشنبه 1396/02/24 23:37
This page really has all of the information and facts I needed about this subject
and didn't know who to ask.
manicure
دوشنبه 1396/01/14 16:32
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well
written article. I will make sure to bookmark it and return to read more
of your useful information. Thanks for the post. I will
definitely comeback.
ღ Mel!Na ღ
دوشنبه 1392/08/6 13:20
واااااای طهورا جونم ببخشید که دیر رسیدم :(((((((
مرسیییییی عالی بود! ادامه بده من که خیلی خوشم اومده... برم قسمت بعدی رو بخونم... بازم معذرت
پاسخ ☮ Tahoora ☮ : اشکال نداره عزیز:)ممنون:*
Carly
دوشنبه 1392/07/15 22:48
سلام! با افتخار لینک شدید! لطفا من رو با عنوان وبم لینک کنید
ناهید
یکشنبه 1392/07/14 01:13
سلام دوست گلم . ما دوباره فلی شدیم اما باز هم به کارمون ادامه می دیم . ممنون میشم آدرس جدید مارو لینک کنی و اگه لوگومونم گذاشته بودی کد اونو هم تغییر بدی .
ممنون
Ti-aragroup.tk
پاسخ S|-|!\/A : درس شد!:)
Orchid
دوشنبه 1392/07/8 14:37

ghesmate badio zod bezaria tata..montazeram aji
پاسخ ☮ Tahoora ☮ : ببخشید که این چند وقت نبودم:(باشه سریع مینویسم:)
Shiva
یکشنبه 1392/07/7 10:12
واو...
چه باحال...
کلی خندیدم سره اون اوپپای خوشگلم:))))))
درک میکنم هوایونگ رو:)))
اخی هون مین...
منتظر هستم واسه 4شنبه...
پاسخ ☮ Tahoora ☮ : خوشحالم خوشت اومده:)فقط ببخشید که این 2هفته نبودم همش تقصیر این مبین نت و مدرسه ها بود>:(
ببخشید:"(
Bahar
شنبه 1392/07/6 13:23
salam azizam khoshhal misham linkam koni shoma ham linki
پاسخ S|-|!\/A : لینک شدین!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر