تبلیغات
''' UKISS & BIG BANG ''' - NEVERLAND-4

NEVERLAND-4

نویسنده :☮ Tahoora ☮
تاریخ:پنجشنبه 1392/08/2-10:29

درود
ببخشید باید دیروز داستان میذاشتم که نشد چون واقعا سرم شلوغه فک نکنم دیگه بتونم تند تند یا سر وقت آپ کنم واقعا رشتم سخته و صبح تا شب باید بیدار باشم و خواب درست و حسابی ندارم.
برای خوندن داستان برو ادامه

قسمت4:

وارد کارائوکه شدم و با پرس و جو از پرسنلای اونجا بالاخره اتاق شماره108 رو پیداد کردم،در زدم و وارد شدم...

هوایونگ:تو؟

سویان:تو؟

هوایونگ:من با مامانت کار داشتم!

سویان:منم با مامانت کار داشتم!

هوایونگ:مامان من؟!

سویان:نه نه مامان خودم!

هوایونگ:من که مامان ندارم!

سویان:راست میگی!

هوایونگ:خیلی خب انگار اشتباهی اومدم من میرم دیگه!

سویان:نه صبر کن شاید مامانمم بخواد بیاد!

هوایونگ:باشه.

و سویان به مامانش زنگ زد...

سویان[در حال حرف زدن با موبایل]:چی؟کار مهم؟چه چیز مهمی رو میخواد بگه؟

هوایونگ[با صدای آروم]:یعنی چی؟من با تو کاری نداشتم قرار بود ی چیزی رو به مامانت نشون بدم!

سویان:مامان بیا گوشی رو میدم به هوایونگ!هوایونگ بیا با مامانم حرف بزن!

هوایونگ:باشه.

و گوشی رو ازش گرفتم...

هوایونگ:سلام خانم شین!

مامان سویان:سلام دخترم.

هوایونگ:من باید چه چیزی رو به سویان نشون بدم؟

مامان سویان:همون...

هوایونگ:آهان آهان فهمیدم الان بهش نشون میدم،فقط چجوری؟

مامان سویان:تو دختر باهوشی هستی خودت ی فکری بکن!

هوایونگ:چشم.

مامان سویان:خدافظ.

هوایونگ:خدافظ.

و گوشی رو قطع کردم و به سویان دادم.

سویان:چیزی شده؟

هوایونگ:بشین!باید ی چیزی رو بهت نشون بدم!

سویان:باشه.

و نشست،سریع عکسا رو از کوله پشتیم دراوردم و به سمت سویان پرت کردم!

هوایونگ:خودت ببینشون،من دیگه حرفی ندارم:|

سویان:چی هستن؟

هوایونگ:اگه ببینی بیشتر ملطفت میشی.

سویان با نگرانی عکسا رو برداشت و هرچی جلوتر میرفت و عکسای بیشتری رو میدید صورتش قرمزتر میشد تا اینکه همه عکسا رو روی زمین پرت کرد!

سویان[با عصبانیت]:این امکان نداره!

هوایونگ:حالا که دیدی امکان داره!

سویان:تو ی پستی که واسه ی مشت پول بی ارزشی که مامانم بهت داده اینا رو از خودت ساختی!

هوایونگ:مگه من مرض دارم؟!

سویان:من اینو باور نمیکنم!

هوایونگ:بالاخره اگه بخوای حقیقتو بدونی الان بریم به کلاب کیم!

سویان:من این اراجیفو باور نمیکنم!

هوایونگ:خیلی خب من دیگه بهت اصرار نمیکنم چون بابت کارم جلوتر پول گرفتم!

سویان:خیلی پستی!

هوایونگ:نظر لطفته!

و از کارائوکه بیرون اومدم به سر خیابون رسیدم که دیدم یکی از پشت برام بوق زد اون شخص...


بازم مثل همیشه...خماری!!!
بهم بگید کی میتونه باشه!
تا درودی دیگر بدرود!


نوع مطلب : NEVERLAND(Fan Fiction) 

داغ کن - کلوب دات کام
KISSME() 
How do you get taller?
دوشنبه 1396/05/16 21:50
I was wondering if you ever considered changing the layout of your blog?
Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect
with it better. Youve got an awful lot of text for only having 1 or 2 pictures.
Maybe you could space it out better?
vitamin b foot pain
سه شنبه 1396/04/6 06:35
Glad to be one of several visitors on this amazing web site :D.
http://maritzablinks.weebly.com/blog/hammer-toe-causes-and-cure
سه شنبه 1396/03/2 18:38
Great post. I was checking continuously this
blog and I'm inspired! Extremely useful information specially the last section :) I
maintain such info much. I was looking for this
particular info for a very lengthy time. Thank you and best of luck.
BHW
چهارشنبه 1396/01/30 00:36
It's awesome to go to see this website and reading the views of all mates
concerning this article, while I am also eager of getting knowledge.
manicure
یکشنبه 1396/01/20 01:00
There's definately a great deal to learn about this topic.
I really like all of the points you made.
ღ Mel!Na ღ
دوشنبه 1392/08/6 13:25
ووییییییییی ینی کیه؟! نمیدونم برم قسمت بعدی مرسییییییی عزیزم عالیییییی بود
پاسخ ☮ Tahoora ☮ : ممنون:*
Shiva
پنجشنبه 1392/08/2 18:56
والا نمیدونم...!!!!
میشه ایلای باشه:))))))؟
خخخخ سویان عصبانی شه گوشاش قرمز میشه!!!
چ عجب خانوم...
راستی خسته نباشی...
پاسخ ☮ Tahoora ☮ : نمیدونم شاید ایلای باشه:دیمن فک میکردم وقتی هون عصبی بشه گوشاش قرمز بشه!ممنون:*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر