تبلیغات
''' UKISS & BIG BANG ''' - NEVERLAND-6

NEVERLAND-6

نویسنده :☮ Tahoora ☮
تاریخ:چهارشنبه 1392/08/8-19:18

درود!
با قسمت6 داستان اومدم،خیلی خوشحال شدم که خوشتون اومده،فقط ببخشید نظرات رو دیر جواب میدم واقعا سرم شلوغه شبا فقط 1 یا 2ساعت میخوابم این دبیرای هنر اصن دلسوز نیستن تا صب بیدار میمونی 70تا اسکیس میزنی همش رو رد میکنه،مبانی که همیشه همه کارامو تایید میکنه تو کارنامه ماهانمون داده به من 15!!!کلا احساس میکنم باید ترک تحصیل کنم احساس یاس بهم دست داده!
برای خوندن داستان برو ادامه!

قسمت6:

چشامو وا کردم و کش و قوسی به بدنم دادم تا اینکه دیدم صدای جیغ هارل امونی میاد،نگران شدم،برای همین از اتاق بیرون اومدم وای نه!!!داشت سویان رو با جارو کتک میزد!

مادربزرگ:هی دزد کثیف اینجا چه غلطی میکنی؟

سویان:من دزد نیستم!

مادربزرگ:همتون همینو میگید انسانهای کثیف!

هوایونگ:هارل امونی نزنتش!

مادربزرگ:نخیر باید کتک بخوره تا آدم شه!

آروم کردن هارل امونی فایده نداشت به همین دلیل نزدیکش شدم و جارو رو از دستش گرفتم!

مادربزرگ:هی دختر چیکار میکنی؟

هوایونگ:هارل امونی سویان دزد نیست اون داداش همون دختربچه ایه که من بهش نقاشی یاد میدم دیشب حالش وخیم بود برای همین اوردمش اینجا!

مادربزرگ:واقعا؟

هوایونگ:بله هارل امونی!وای نه سویان داره از بینیت خون میاد.

مادربزرگ:متاسفم!

سویان:اشکالی نداره هارل امونی.

هوایونگ:برو زودتر صورتت رو بشور تا برات پماد بیارم!

سویان به سمت دستشویی رفت و صورتش رو شست بعدشم داخل بینیش پماد زد و حالش یکم بهتر شد.

موقعیت:در حال خوردن صبحانه

مادربزرگ:پسرم حسابی بخور تا گوشت بشه بچسبه به تنت!

سویان:باشه هارل امونی^^

هوایونگ:هارل امونی زدی بدبخت رو ناکار کردی اونوقت هی منت کشی میکنی؟

سویان:هی دختره ی بی ادب!

مادربزرگ:میبینی چقد این دختر بی تربیته!

سویان:هارل امونی؟

مادربزرگ:بله؟

سویان:میشه شما مادربزرگ منم بشید؟

مادربزرگ:بله پسرم!

سویان:ممنون هارل امونی...

و لپ هارل امونی رو ماچ کرد.

موقعیت:بعد از خوردن صبحانه

سویان به شرکتش رفت و خیلی سریع ایونجی و اون کارمند رو اخراج کرد و مراسم ازدواج رو بهم زد و حالا نوبتی هم باشه نوبت خودمه!باید خیلی سریع آماده میشدم چون یه قرار کاری مهم داشتم همون قرار کاری که کیساپ برام جور کرده بود البته خودشم حضور داشت به اضافه پسر رئیس شرکت چون معاون شرکت بود!در حال آماده شدن بودم که ی دفه گوشیم زنگ خورد کیساپ بود همیشه اینجوری مواقع استرس داشت حالا خوبه این قرار کاری برای منه نه کیساپ!

هوایونگ:بله؟

کیساپ:هی دختر آماده ای؟

هوایونگ:الان 9صبه من از حالا حاضر شم برای 1ظهر؟!

کیساپ:آخه دخترا همیشه طول میدن!

هوایونگ:من با بقیه تفاوت دارم!

کیساپ:اوپس نمیدونستم!

هوایونگ:کاری نداری؟

کیساپ:نه چینگو!

هوایونگ:خدافظ.

کیساپ:بابای.

یکم پیاده روی کردم بعدشم اومدم سریع دوش گرفتم و طبق معمول ی تیپ خیلی ساده که از نظر خودم تیپ هنریه زدم و رفتم سر قرار کاری...


خب ایندفه تو خماری نذاشتمتون!
تا درودی دیگر بدرود!


نوع مطلب : NEVERLAND(Fan Fiction) 

داغ کن - کلوب دات کام
KISSME() 
How did the Achilles tendon get it's name?
شنبه 1396/05/14 00:37
Good way of telling, and good piece of writing to obtain information regarding my presentation topic, which i am going to convey in school.
manicure
سه شنبه 1396/01/22 11:42
Article writing is also a fun, if you know then you can write if not it is complicated to
write.
الی جون
جمعه 1392/09/1 15:12
سلام اونی یه مسابقه گذاشتم حتما بیا شر کت کن
پاسخ S|-|!\/A : ok..
Shiva
پنجشنبه 1392/08/9 14:02
خخخخخ چه عجب...
سویان چه هارل مونی دوسته:)))))
برم بعدییییییییی...
وای طاطا دلم تنگیده بود واسه داستانت...
پاسخ ☮ Tahoora ☮ : آره دیگه داداش گوگولیمه^^
mina
چهارشنبه 1392/08/8 20:40
ههههههههه جارو!!!بدبخت سویان
پاسخ ☮ Tahoora ☮ : آره بیچاره:"(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر